X
تبلیغات
تفکرات عریان یک زن متاهل

تفکرات عریان یک زن متاهل

تفکراتم را بی پرده می نویسم آنگونه که دوست دارم

اینجا را درست کرده بودم با تمام اسامی و عناوینش برای اینکه بتوانم از تفکرات عریانم بنویسم. از آنچه در ذهنم می گذرد. دلم می خواست گاهی از فانتزی رمانتیکهایم بنویسم. دلم می خواست از احساسم نسبت به پسرم بنویسم. حتی افکارم در مورد دانشجویانم و اینکه من فکر می کنم آنها چگونه اند. دلم می خواست از یواشکی های زن روسپی ساختمان روبرویی بنویسم و ساعتهایی که شب هنگام اتاق را تاریک می کردم و پرده را کنار می زدم و می نشستم و می دیدم که چه طوری به مرد همسایه بالایی ما خط می دهد و چطور از دور چانه می زنند و دست آخر آقا می رود منزلشان و کارشان را می کنند و من هم دید می زنم. می خواستم از خیلی چیزها بنویسم. از روزهایی که پارک می روم و کولاک مواد مخدر را می بینم. از قوادهایی که دخترکان جوان را ترک موتور می آورند و با بازوان ورزشکاریشان آنچنان آنها را تحت سیطره خود دارند تا مشتریهای تلفنی با ماشینهای آنچنانی بیایند و ببرندشان. اینجا تهران است و من یک زن که دلم می خواست ازتفکرات عریانم بنویسم. از روزگاری که مادر شوهر خواهم شد و احساس آدمی که نسبت به یک عروس خواهد داشت می نوشتم. دلم می خواست حتی بگویم وقتی غذا می پزم چه حسی دارم. حسم به نظم و چینش داخل کابینت چیست و یا دلم می خواست از نظم و حرکت مورچه ها توی حیاط و باغچه خانمان بگویم. دلم می خواست از ترفندهای بچه گانه کودکان همسایه بنویسم. دلم می خواست بنشینم و دوستان مجازی و غیر مجازیم را توصیف کنم و از دیدگاه عریان خودم بگویم چه طور می بنمشان. دلم می خواست واقعا می توانستم عریان بنویسم. شروع هم کردم به نوشتن. ولی نشد. انگار این کهنه نقاب دکتر بودن و استاد بودن نمی خواهد حتی توی فضای مجازی از صورتم برداشته شود. گفته بودم که زن هستم مانند تمام زنهای سرزمینم با آمالها و آرزوهای فروخرده. یکی از آرزوهایم عریان گویی همه چیز بود که نشد. اینجا را ترک می کنم زیرا اینجا هم با الفاظ علمی آمیخته شده. بدون اینکه خودم حواسم باشد که چرا اینجا را راه انداختم یک روز دیدم دارم مباحث علمی می نویسم. کاری که دلم نمی خواست حداقل اینجا انجام دهم. همانگونه که پارتیشن بندی مسائل در زندگیم از بین رفته در وبلاگم نیز از بین رفته است. به سعید زنده غبطه می خورم چون حداقل او توانست روزهای تعطیلش را برای خانواده اش بگذارد و از کار و اینترنت دور شود ولی من نتوانستم و اینجا به من ثابت کرد که نیستم آنچه باید باشم. نیستم آن زن با اراده قوی که باید می بودم تا اینجا را آلوده به علم نکنم اینجا را برای احساسم حفظ کنم. اینجا را تعطیل می کنم. مثل همه چیزهایی که باید وقتی از هدف دور می شود تعطیلش کرد و چسبید به زندگی. به واقعیت. اینجا واقعیتم بود. اینجا به من ثابت کرد که شخصیتم آنقدر آمیخته و ترکیب شده است که حتی در فضای مجازی نیز نمی توان تفکیکش کنم. وقتی نمی شود تفکیک کرد. وقتی نمی شود جدا شد. وقتی نمی شود رها بود. وقتی اینجا هم در قید و بند و لقب هستی. وقتی اینجا هم نمی توانی ذهنت را پاک کنی و مثل یک زن خانه دار خالص فقط از تفکرات عریانت بنویسی پس تعطیل باشد بهتر است. امروز یک پست موقت نوشته بودم در مورد مشکل پیری جمعیت ولی حالم از خودم بهم خورد از اینکه اینجا را هم آلوده کردم. اینجایی که قرار بود از هر علمی پاک باشد. نهیب اصلی را یادداشت آقای کچل بهم زد وقتی داشتم به دنبال مقاله مورد درخواست ایشان می گشتم و مجبور شدم تمام جعبه ها و کلیر بوکها و سر رسیدهایم را بگردم به دنبال مقاله مذکور و یا ردی از اینکه به چه کسی امانت داده ام. نهیب خوردم که دیدی باز هم باختی. اینجا را هم نتوانستی برای زنانه هایت برای آن دختر بچه درونت با تمام جسارتها و کنجکاویهایش حفظ کنی. دیدی سُر خوردی و افتادی همانجای اول. این وبلاگت چه فرقی با آنهای دیگری دارد. غیر از این است که اینجا خوانندگانت کمی بی پروا ترند و آنجاهای دیگر اینگونه نیستند و حرمت نگاه می دارند. بی خیال خانمی بیخیال. به کجا به کجا به کجا به کجا چنین شتابانننننن.

دوستان وبلاگ تفکرات عریان یک زن متاهل به دلیل انحراف مباحث از هدف اصلی تاسیس وبلاگ دچار خود فیلتری شد و دیگر نوشته نخواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 23:34  توسط زن متاهل  |